تبليغاتX
گوشه دنج

زندگی ما آدما از ابتدا تا انتها

 

 

واي از اين آدما و داستان هاي عجيب و غريب زندگيشون!!!!

بچه كه بودم آرزو داشتم كه زودتر بزرگ بشم  و خوشبختي رو پيدا كنم، فكر مي كردم تو زندگي هر آدمي يه جايي هست كه به خوشبختي تمام و كمال مي رسه! اما حالا كه بزرگتر شدم تازه فهميدم كه هيچ وقت تو زندگي هيچ آدمي چنين جايي و چنين زماني وجود نداره و هيچ آدمي هيچ وقت به خوشبختي كامل نمي رسه به نقطه اي كه از هر لحاظ احساس خوشبختي بكنه به نقطه اي كه به آرامش روحي و جسمي كامل برسه!

 هميشه يه چيزي براي زجر كشيدن توي زندگي آدما هست! يه غم يه اندوه يه درد يه مشكل يه چيزي كه آدمو آزار بده و نزاره كه آدم به معني واقعي  راحت و بدون درد زندگي كنه!!!

اين زندگي لعنتي انقدر بازي هاي جورواجور با آدما داره كه بعضي وقتا واقعاً  لج منو درمياره و گاهي اوقات مجبور مي شم بر خلاف ميلم همش از خدا بپرسم كه ما اصلاً‌ چرا به دنيا اومديم؟؟؟ چرا بايد زندگي كنيم؟؟؟ فقط به خاطر اينكه يه دوره اي رو با سختي و عذاب بگذرونيم و بعد بميريم!! اصلاً‌ زندگي يعني چي؟! يعني غم و غصه يعني سختي و ناراحتي يعني عذاب يعني حرص و جوش خوردن و مصيبت كشيدن!!! هر دوره اي از زندگي يه جوري بايد حرص بخوري و عذاب بكشي و در آخر هم بعد از چه مي دونم شصت هفتاد سال زندگي مسخره سرت رو بزاري زمين و بميري!!! بدون اينكه چيزي از زندگيت فهميده باشي يا حداقل به چند تا از آرزوهات رسيده باشي! تا چشم به هم به زني زمان مرگ فرا مي رسه و تو مي بيني كه هيچ كدوم از كارهايي كه دوست داشتي تو زندگيت انجام بدي انجام ندادي و به هيچ كدوم از خواسته هات نرسيدي!‌ فقط يه عمري رو الكي دويدي و حرص خوردي! حالا هم بعد از اين همه سال با كوله باري از خوبي ها و بدي ها بايد بري يه سفر دور... دورِ دور... سفري نامعلوم!!!

بعضي وقتا آدماي به ظاهر خوشبختي رو مي بينم كه وقتي وارد زندگيشون مي شم پر از درد و غم و غصه هستند كه نمي تونن حتي يك لحظه با آرامش زندگي كنند و از زندگيشون اونطور كه بايد و شايد لذت ببرن! هميشه دور و بر خودم دنبال آدمي بودم كه يك خوشبخت تمام و كمال باشه و هيچ غمي نداشته باشه ولي حالا بعد از سال ها گشتن به اين نتيجه رسيدم كه هيچ آدمي به طور كامل خوشبخت نيست و غم و درد و رنج هميشه و هميشه و هميشه با آدما همراه است...

 

 

لازمه ی انسانیت رنج بردن است
درد کشیدن است
انسان بي درد، جماد است
گياه است
دانستن خود درديست كه هرچه بيشتر باشد،
رنج بردن نيز بيشتراست
و بزرگي هر انساني به ميزان دردهاي متعالي است كه در سينه دارد...
دردهايي كه مرز ما بين انسانيت و حيوانيت است
و نبايد هيچ گاه انتظارالتيام اين درد را داشت
چرا كه خاصيت اين درد التيام يافتن نيست
كه اگراين درد التيام يابد انسانيت به اتمام مي رسد
مگر نه اينست كه اين درد، درد انسانيت است
آيا كسي هست كه بخواهد انسانيت خويش را
التيام دهد!!
اين درد، در تابوت نيز انسان را همراهي مي كند.

  

!! نوشته شده توسط گوشه دنج | 15:6 | جمعه یازدهم مرداد 1387 •