تبليغاتX
گوشه دنج - این روزها ...

این روزها ...

دلم می خواد بنویسم اما نمی دونم راجع به چی؟! ذهنم پر شده  از موضوعات مختلف که این روزها باهاشون درگیر هستم.

دلم می خواد راجع به همه چیزهایی که توی ذهنم است بنویسم اما نمی تونم نوشتن چقدر سخته نوشن آن چیزی که در دل و ذهنت می گذرد راجع به اطرافت، راجع به آدما و خصوصیات اخلاقی خوب و بدشون، راجع به محیط کارت، راجع به همکارات، راجع به خانواده ات، راجع به دوستات، راجع به آدمای توی خیابون، راجع به خودت، راجع به سرنوشتت، راجع به همه چیزهایی که صبح تا شب با اونها سروکار داری!!! وای چقدر حرف دارم!!!! چقدر حرف نگفته دارم!!! چطوری می تونم همشون رو بنویسم مگه می شه؟! خیلی هاش اصلاً نوشتنی نیست!!! خیلی هاش هم  انقدر نگفتم و ننوشتم دیگه کم کم از یادم رفته!!! در واقع از یادم که نرفته فقط رفته تو حافظه بلند مدتم و موقتاً فراموش شده!!!

نمی دونم چرا این دنیا اینقدر کوچیکه!!! بعضی وقت ها احساس خفگی بهم دست می ده!! حس می کنم دیگه گنجایش ندارم برای زنده بودن و نفس کشیدن!!! می دونید چه وقتایی؟! وقتی بدی بعضی آدما رو می بینم و می شنوم! وقتی می بینم که آدما با چه صفت های حیوانی و رذلی اسم خودشون رو گذاشتن آدم حالم ازشون بهم می خوره!! اون موقع هاست که فکر می کنم دیگه دلم نمی خواد زنده باشم و توی این دنیای کثیف نفس بکشم...

این روزها دیگه هیشکی به هیشکی نیست خیلی هرکی هرکی شده... آدما دیگه به تنها چیزی که اهمیت نمی دن دیگرانه!! همه فقط به فکر خودشونن... هیشکی به هیشکی رحم نمی کنه فرزند به پدر و مادرش، خواهر به برادرش، برادر به برادرش... وای چه دوره و زمونه ای شده آدم دلش می خواد از این همه بدی و تنهایی بمیره!!!!

چي می شد اگر همه آدما خوب بودن؟!

چي می شد اگر آدم های مهم  آدم های معمولی رو به خاطر می سپردن؟!

چي می شد اگر آدم های پولدار آدم های فقیر را فراموش نمی کردند؟!

چي می شد اگر آدم ها به دنیای بعد از مرگ بیشتر فکر می کردند؟!

چي می شد اگر ذره ای انسانیت در وجود آدم ها می بود؟!

 

 

پي نوشت:

- چند شب پيش كه داشتم از سركار مي اومدم خونه، انقدر براي گرفتن تاكسي زير بارون ايستادم كه مثل موش آب كشيده شدم... خيلي جالب بود كه همه ماشين ها هم خالي بودند اما راننده ها نيم نگاهي هم به مسافرها نمي انداختند... واقعاً‌ چي فكر مي كنن كه انقدر بي رحمانه رفتار مي كنن، فكر مي كنن خودشون از اول كه به دنيا اومدن ماشين داشتن و هيچ وقت زير بارون نموندن!!!

!! نوشته شده توسط گوشه دنج | 0:57 | جمعه هفدهم آبان 1387 •